بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
محفل از نور رخ او نور افشان می شود هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود
ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان میرود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش میرسد ایام هجران می رود
پ.ن :
...
روز وصل - زنجیر دل - فوضول - ان شاءالله - به امید دیدار - سلامی دگر - همین جا - معلم
در پیله تا به کی بر خویشتن ، تنی ؟
پرسید کرم را ، مرغ از فروتنی
تا چند منزوی در کنج خلوتی
در بسته تا به کی ، در محبس تنی ؟
در فکر رستنم – پاسخ بداد کرم
خلوت نشسته ام زین روی منحنی
هم سالها ی من پروانگان شده اند
جستند از این قفس ، گشتند دیدنی
در حبس و خلوتم تا وارَهَم به مرگ
یا پر بر آورم بهر پریدنی
اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی !
کوشش نمی کنی ، پرّی نمی زنی ؟
پ . ن ...
نیما یوشیج .
کرم قشنگ تره یا پروانه
کرم وقتی که کرم هست کسی نگاهش نمی کنه اما وقتی پروانه شد ...
رجوع به فیلم زنها کی گفته فرشته اند ... مردها فرشته اند ...
و دیگر هیچ ... به به به خیلی ممنون
دیروز با ما کسی بود ... ار ما به ما باوفاتر
آیین فطرت ما . از ما به ما آشنا تر
دیروز با ما کسی بود ... مانند خورشید . صادق
مانند باران صمیمی ... از باغ گل با صفاتر
بودیم و دیدیم اورا . گفتیم و شنیدیم او را
رفتیم تا اوج با او ... از گلها رهاتر
مرغان پربسته بودیم . پرواز را برده از یاد
پروازمان داد ... از آسمانها فراتر
او آمد و پرکشیدیم ... تا بی کرانها رسیدیم
رفت و شکستیم بی او ...
از قلب او بی صداتر
خاک دل آنروز که می بیختند
شبنمی از عشق در او آویختند
پ . ن : ...
مگه شما کوزه گرید .
یادته ؟
منم یادمه !
چیکاره ام ؟
