تبليغاتX
"سیاه و سفید"
 

یه هویی سلام...

سلام به خودم و شما ...

می خوام بیشتر براتون صحبت کنم ... اجازه بدهید در یک فرصت دیگر ...


 

نوشته شده توسط یه جامونده در سیزدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


سالح جان سلامی دوباره به نوشتن ...

 

شخصی با استهزاء به میکلانژ ایتالیایی گفت :

چه می کنی که با قلم و چکش افتادی به جان این سنگ ؟؟؟

میکلانژ گفت : فرشته ای در درون آن حبس شده ، می خواهم آزادش کنم ...

یک سال بعد مجسمه ی زیبایی آماده شده بود و در مکانی عمومی به نمایش گذاشته شد ...

صفی طولانی برای بازدید آن تشکیل شده بود ، آن شخصی هم که مسخره می کرد جزو بازدید کنندگان بود ...

 

به قول یکی از دوستان (بله) ...

 

هرکدوم از ما با عده ای سروکار داریم که من و یه سری از دوستانم  هم کاری یه جورایی شبیه میکلانژ انجام می دهیم و سعی داریم فرشته ی درون افراد رو آزاد و آن را پرورش دهیم ...

کار خیلی سختی است و شاید کمتر کسی بتواند با صبر و حوصله این کار را انجام دهد ...

 

اگر خدا بخواهد از این به بعد چند تا از کارهای تربیتی که با استعانت از خداوند متعال تو این چند ساله انجام دادم رو براتون تعریف کنم ...

 

پس مشتاقان منتظر باشید که در اولین پستم می خواهم مطلبی با عنوان ((گل های محبت)) رو براتون بنویسم ...

 

سالح جان تو هم منتظر باش ...

 

البته بعدا حکمت این سالح با (س) رو خدمتتون عرض میکنم ...


 

نوشته شده توسط یه جامونده در نهم شهریور 1388 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت


سوختگان دلداده

ای خدای مهربان ... سوختگان دلداده تو فقط غم فراق تو را دارند و بس و فراق تو تمامی ارکان وجود آنها و تک تک سلول های بدن آن ها را به غلیان و جوشش و عشق الهی وا داشته و از هر سلولی آوای خوش خدا خدا می آید ...

اگر بال و پر می سوزد غمی نیست ، بلکه شیرین است ... زیرا برای تو و در راه تو و در محضر توست ...

ای خدای بزرگ ، سوختگان غمت چنان غرق و شیدای تواند که اگر در آتش عشق تو بسوزند و فنا شوند ، باز از خاکستر وجود آنها دود شیدایی سوختن عشق تو بلند است و به آسمان معرفت بالا می رود ...

در وادی محبت تو پر و بال سوخته می خرند نه وزر و وبال ...

    الهی از تو دور افتاده ام دور                    تو نزدیک منی و من از تو مهجور

 


 

نوشته شده توسط یه جامونده در هفدهم مرداد 1388 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت


غبار چرخ زمان...

غبار چرخ زمان ، آینه انتظار را تیره نکرد و ظهور هزار ستاره ، از شکوه حضور تو نکاست ...

با من از گرمی روز روشن بگو ... شام را خود دیده ام ...

تو را فریاد کشیدن ، به گوارایی نوشیده آب است ...

 باورت هست که برای یک بار نفس کشیدن در هوای کامیابی ، عمری است که لحظه ها را استقبال می کنم و

نفس هایم را که به امیدی بر می آیند ، تا مسلخ ناکامی و حسرت ، بدرقه می کنم ؟؟؟

ما را بس است آن استقبالها و این بدرقه ها ...

تو را در غیبت و تنهایی بودن بس نیست ؟؟؟

بیا که شاهنامه عمر ، آخری بدین خوشی نخواهد داشت ...


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و دوم تیر 1388 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت


«جان بی جمال جانا ، میل جهان ندارد »

 

یا صاحب الزمان (عج) شبِ دهکده جهانی در آرزوی خورشید پر فروغ صبح ظهور توست ، هرچند مهتابی ، با یاد نور روی توست ، اما باز هم شب است و تاریکی ، و جرأت فردا شدنش نیست .

کودکانه ترین بهانه های دل ، تو را آرزو مندند " پیران تو را می جویند و جوانان تر را فریاد می کشند ...

... فرج افسانه ترین غزل مکتب وقوع شده است ...

 

جمعه  بهانه است . ندبه در گیسوی جمعه می آویزد و در آنجا سرها می بیند که بی جرم

و بی جنایت ، هریک به تاری آویخته اند ...

 

           ای از تو شاد هر دلِ تنگ ...

                                  این شعر طویل را بی قافیه مپسند ...

                                                     """ دیگر به هیچ یاسی خیره نمی شوم """

 

                                      ای گل ! تو دوش داغ صبوحی کشیده ای

                                         ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

 

 

 


 

نوشته شده توسط یه جامونده در سیزدهم تیر 1388 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت


خداوندا !!!

خداوندا !!!

ای انکه سپیده دم را به پیشواز بیداری ام می فرستی تا پاره های شب را از روی زمین برچیند و خورشید را با نور چشمانت روشن می کنی تا چشمانم دنیا را بهتر ببیند . اگر چراغ هدایت تو نباشد ، چه کسی مرا به سمت تو می آورد و از پرت شدن به دره های ترسناک گناه و گمراهی نجات می دهد ؟؟؟

خداوندا !!!

چقدر بد است که به ریسمان لطف تو چنگ نمی زنم ، مگر گرفتار شده باشم و نام مبارک تو را بر لب نمی آورم ، مگر فریب آرزوهایم را خورده باشم و زبانم سنگ شده باشد .

خداوندا !!!

وقتی تو را دارم ، شب در تسخیر من است و همه گلهای جهان در دستانم می رویند و همه اقیانوسها در کوزه ام جان می گیرند و صدایم به گوش همه می رسد ، حتی کسانی که هزاران سال است در فراموشخانه ای متروک به خواب رفته اند ...

خداوندا !!!

وقتی تو را دارم ، روی دریاچه ها راه می روم و هیچ وقت دیر به ایستگاه قطار نمی رسم و تک تک ستاره ها می توانند وطن من باشند و ماه بهترین دوست من است ...

خداوندا !!!

وقتی تو را دارم ... وقتی تو در ایوان کوچه خانه می ایستی و پنجره اتاقم را باز می کنی و قرصی نان در سفره آبی ام می گذاری ، احساس می کنم همه را  دوست دارم و می توانم عاشق همه باشم و گیسوانشان را از برف پاک کنم و بی آنکه از کلمه ها کمک بگیرم ...

خداوندا !!!

...

 


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت موضوع اجتماعی | لینک ثابت


به چه کسی می خوای رای بدی ؟؟؟

چند تا پیامک انتخاباتی ((قضاوت با شماست))

@ انتخابات دهم ، صفین ماست ...

@ وای مولا ، شال سبز بر سر نیزه هاست

@ رنگ ستاد احمدی نژاد اعلام شد : سبز ، سفید ، قرمز

میهنم را تجزیه شده نمی خواهم

@ مقام معظم رهبری(حفظه الله) :

کسانی سر کار نیایند که در مقابل دشمنان دست تسلیم بالا برده و آبروی ملت را ببرند .

@ گفتم به چه کسی رای دهم این دوره ؟؟؟

گفتی ، به کسی که از فساد بیزاره .

گفتم از کجا بدانم این مطلب را ؟؟؟

گفتی :بنگر شخصی که مردم داره

گفتم : همه شان میان مردم اند

گفتی : به کسی که ساده و دینداره

گفتم : همه اهل نمازند آقا

گفتی : به کسی که ضد استکباره

گفتم : همه شان سابقه دار و رزمنده

گفتی : ز تجملات دلش خونباره

گفتم : احمدی نژاده آقا

گفتی : العاقل یکفی الاشاره

 

@ چرا مثل جنگ احزاب ، مخالفان داخلی و خارجی برعلیه احمدی نژاد متحد شدند ؟؟؟

@  احمدی نژاد هراسی ، پروژه مشترک نامزدهای انتخاباتی است .

 


 

نوشته شده توسط یه جامونده در نهم خرداد 1388 ساعت موضوع سیاسی | لینک ثابت